محوریت زبان/یاداشتی بررمان" تاریک ماه"نوشتۀ منصور علیمرادی/نرگس مقدسیان/ دادگر شماره 40

خرید بک لینک

محوریت زبان

یادداشتی بررمان" تاریک ماه"نوشتۀ منصور علیمرادی

نرگس مقدسیان

"تاریک ماه" رمانی است بومی -اقلیمی با فرم وساختاری ساده ورئالیستی که با رگه هایی از جادووارگی درامیخته است. داستان با زاویه دید تک گویی بیرونی وتک گویی درونی میرجان در فصل های متوالی روایت میشود. راوی "میرجان" گروگان فراری است که تا کلاس یازده درس خوانده و داستان امیرارسلان نامدارحفظ هست وداستان حیدربگ می خواند، یاغی عاشقی که مدتها درکوه وبیابان های کویری جنوب سرگردان است.

"تاریک ماه" داستان جنگ ،نزاع وکدورت های قومی قبیله ای است .داستان اقتدارسران طوایف وریش سفیدان قبیله های بلوچ درجازموریان وتاریک ماه ،با مناسبات ،فرهنگ ، ذهنیت ، آداب وروسوم مردسالارانه وسنت کهن پیشامدرن.

راوی رمان " میرجان جوان" که خود محصول همان تحجرفکری ،فرهنگی ومناسبات قرون وسطایی است اعتقاد دارد "کار مردان گله داری وجنگ است نه شستن جامه های رنگارنگ. روزها می رفتم تا دشت های دور به گله بانی وبه ندرت به خانه می ماندم. خانه جای زنان است که با دستاس گندم ارد کنند ونان بپزند. من شبانه روزکارم به گله بانی وشبانی بود."ص118

میرجان جوان قسم میخورد ، تاکید میکند وبا تمام وجودش مهر تایید میزند به تمام باورهای کهن وبومی که تویش نفس میکشد .باورهایی که هیچ گونه سنخیتی با علوم ،با توجه به دریافت های عظیم علم زیست شناسی و وفیزیک امروز ندارد . باورهایی اساطیری که بیشتربرگرفته ازمتون کهن نظم ونثرماست مثل: اتش بی گناه را نمی سوزاند که تداعی گرگذشتن سیاووش ازاتش برای اثبات بی گناهی اش دارد.نمونه هایی از تاکید و تایید میرجان راوی :

"قدرت خدا خورشید، دست این جوان که به سمت قابلمه رفت موج روغن جوشان ارام گرفت، حباب ها به کنار رفت.دستش را برد توی روغن چرخاند با دو انگشت انگشتر را انبرواربرداشت وبه دست ملا داد وانگشت هایش را به دهان برد ولیسید انگار که دست دراب چشمه بگرداند"ص124

یا موقعی "چراغ" یکی دیگراز شخصیتهای فرعی رمان پا دراتش می گذارد باز مثل همه اهالی مبهوت کار پروردگار می گوید انگار که درکپه پشم پا بگذارد یا از گل ولای نیزارهای چاه شوربه وقت باران باربگذرد."

درمورد پری های بیابانی یا اجنه می گوید"به روح برادرم وبرادرت اگر که بخواهم زبان به کذب بگردانم "ص156

"تاریک ماه" رمانی با ساختار ساده است که حوادث واتفاقات پی درپی در زندگی بیابانی میرجان به زبان و نثری کهن ،شاعرانه ودلنشین وآمیخته به زبان شیرین بلوچی روایت میشود .

می توان گفت از ویژیگهای بارز" تاریک ماه "زبان ولحن محوری است و همچنین تعلیق حوادث پی درپی آن که با جزییات کامل روایت می شود، علل اصلی کشش وجذابیت برای خواننده خاص وعام است.نمونه هایی ازاین نثر:

"کاش که ببینمت یک بار،پیش ازآنکه سرب گداخته گلوگاهم را درگذرگاهی چاک بدهد."
"دراین شب ظلمانی فانوس خانۀ کدام بی پدری؟"ص70

از دیگرویژیگی های " تاریک ماه" فضاسازی وصحنه پردازی استادانهی ان است . به دلیل آنکه بخش بزرگتری از کتاب را تک گویی بیرونی دربرمی گیرد، به عبارتی زاویه دید تک گویی نمایشی ( یعنی حوادث اتفاق افتاده به شخصیتی دیگر یعنی خورشید گفته می شود )بیشتر ظرفیت وپتانسیل برای اقتباس سینمایی از اثر موجود ایجاد می کند وازاین نظرتداعی گر اثار بومی واقلیمی چون برخی ازاثار دولت ابادی ،اهل غرق منیروروانی پور،تنگسیر چوبک واز گیلانی ها مثل برخی از داستانهای مجید دانش اراسته و محمود طیاری وشاید همۀ رمانهای هادی غلام دوست می باشد.مثالها وتشبیهاتی که نویسندۀ تاریک ماه استفاده می کند ، برگرفته از جغرافیا وفضای اقلیم مورد نظرهست وخواننده را به یاد آثاراحمد محمود نویسندۀ بزرگ جنوبی می اندازد که مثالها وتشبیهاتش همه نشات گرفته ازاقلیم جنوب می باشد. مثلا"باد خنکی می وزید وتکه ابری سنگین وسفید روی قله روبه رو درنگ کرده بود سفید عین پشم شسته شده"ص186
میرجان می گوید"سال هفتادوپنج سال بدی است. سال نحسی است امسال..." ودرجایی دیگر می گوید: "بخشداری قلعه گنج مسابقه گذاشته برای جشن بیست ودو بهمن می باید که روسفیدمان کند"ص 151 وبنابراین مشخص میشود زمان واقعی رمان "تاریک ماه" بعداز انقلاب ودهۀ هفتاد است.اما بااین وجود هیچ نشانه ای ازرسانه های ارتباط جمعی مثل تلویزیون وحتی رادیو نیست .گویا ازابزار ونشانه های مدرنیته فقط تفنگ های متفاوت ومتنوع را در آن می توان دید.

ازدیگرآداب مردسالارانه وسنتی "تاریک ماه"آن است که " به عنوان چاره ی خون بست زن می دهند به رسم ورسوم بلوچی.". به طورکلی می توان گفت "تاریک ماه" از نظر محتوا درپیشامدرن می گذرد. خواننده معاصرکه درهجوم تکنولوژی لجام گسیخته وتکثر آرا واندیشه های فضای مجازی است ، نمی تواند تاریک ماه را براساس المان های ومولفه های نوین نقد ادبی چون تاویلهای متفاوت وچند صدایی یا حتی پایان باز...نقد وبررسی کند.درفضای تعصب ،اقتدارسران طوایف ،قوم وقبیله ای سرداران وکلانتران ، فقط باید انتظار یک صدا و تک صدایی را داشت. در چنین فضایی بحث فردیت وانتظارارزش و احترام به فرد وخواستهای فردی اش از اساس وبه کلی بی معنی است .

محققان جامعه شناسی چنین مناسباتی را«شبان –رمگی »نام می نهند. ومعتقدند "دراین مناسبات انسان در وجه عام ، یا در کلیت اجتماعی خود، در حکم رمهای است که بیشبان و چوب دستش، از هم میپاشد، و هرز و هدر میرود.هر کس در هر موقعیتی، و به اعتباری، خود رأس هرم کوچکتری به حساب میآید که در هرمهای بزرگتری محاط است. همه به ابتلای «قدرت» مبتلایند. رابطهی انسانها با هم، نه رابطهی برابر، بلکه رابطهی بالا و پایین، رئیس و مرئوس،... یا همان شبان و رمه است. خواه این شبان ـ رمگی درون یک خانواده باشد، خواه درحد یک محله یا روستا و صنف و گروه و طبقه و شهر و کشور، فرقه و جنبش و دعوت و مدرسه و خانقاه و… اصل، برقراری قداست آن بالایی است. و به قول نظامالملک کسی را نرسد که در آن تردید یا خدشهای کند."

درجاهایی "تاریک ماه" شکلی خاطره گونه پیدا می کند وبا قضاوت راوی درمورد شخصیتهای رمان مواجه می شویم: مثل"بزرگِ نظرشاهی ها مردی بود بلند ولاغرکه سردارفقیرمحمدش می گفتند. مردی اهل خدا وپیرو پیغمبر که خداوند هرکجا هست روی سرش باشد. به بزرگی و دانایی این مرد کم دیدم وبه نجابت وشجاعت و مهمانوازی اش"ص117

و نکته ای که به نظر می رسد از واقع نمایی یا حقیقت مانندی رمان می کاهد، مسئله ی قتل راوی میرجان هست .راویکه ذهینت های سنتی دارد ،اخلاق گراست ودستش به نان ونمک کسی نمی رود اگرچشمش پی ناموسش باشد، قتل به این بزرگی را برای اولین بارمرتکب میشود، بدون هیچ گونه عذاب وجدانی . واین عذاب وجدان حتی درفصلهایی که راوی تک گویی درونی و ذهنی دارد و بدور ازچشم خورشید به هانی دختر خورشید وبه گرانازدختری که عاشقش شده فکر میکند، بروز پیدا نمیکند.راوی حتی یک فصلِ کتاب از تک گویی های ذهنیِ عذاب وجدانِ این قتل را ندارد.که اگرهم نویسنده خواسته باشد برتعلیق کار بیفزاید و خواننده را غافل گیر کند، نوعی اختلال درپیرنگ کار محسوب میشود.

ودرآخر آثاری چون "تاریک ماه " می توانند از نظرجامعه شناختی روستایی ومردم شناسی برای انسان معاصرحائز اهمییت باشند، درعرصۀ ادبیات داستانی اما، تا زمانی که صرفا همان باورهای اساطیری وکهن موجود را ترویج و باز تولید کنند ونتوانند این باورهای کهن رابا مسائل و دغدغۀ انسان معاصر پیوند دهند، نمی توانند دردنیای مدرن ،برای خوانندۀ مدرن ادبیات داستانی جایگاهی درخور بیابند.

نوشته شده توسط نرگس مقدسیان در 17:27 | لینک ثابت •
آیا گلشیری فخرفروشی کرد؟...

ما را در سایت آیا گلشیری فخرفروشی کرد؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 121 تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 21:36

صفحه بندی