باید نهادهادهای مستقل ادبی بهوجود آوریم

خرید بک لینک
باید نهادهادهای مستقل ادبی بهوجود آوریم
(بخشی از گفتگوی مجله دیلمان با کیهان خانجانی درباره داستاننویسی گیلان)

کیهان خانجانی یک داستاننویس است. داستاننویسی که در شهرهای مختلف ایران کارگاه داستاننویسی داشته است و با این کار زندگی میکند. او شاید نمونه ایدهآل نویسندگانی است که که باید در آیندهی ما به وجود آیند؛ پرحرارت، کوشا، مستقل، امیدوار و اندیشهگر. خانجانی متولد 52 رشت است و مجموعه داستان «سپیدرود زیر سیوسه پل» او که در سال 83 منتشر شد تاکنون به چاپ پنجم رسیده است. از خانجانی شماری کار پژوهشی و ادبی بر جای مانده است. با او به عنوان یک نویسندهی گیلانی و همچنین مدرس کارگاههای داستاننویسی در نقاط مختلف ایران گفت¬وگویی انجام دادیم که در پی میآید. قصد ما این بود که وضعیت داستاننویسی امروز گیلان را در ارتباط با سایر نقاط ایران بفهمیم. (دیلمان)

- تفاوت داستاننویسی گیلان با سایر نقاط ایران چیست؟ آیا اقلیم بر آثار نویسندگان این خطه تاثیر گذاشته است؟
حضور زبان انگلیسی در جنوب، وجود شهری چون آبادان (که با تعاریف مدرن از شهرسازی و شهرنشینی، اولین "شهر" ایران است به معنای واقعی آن)، و حضور صنعت نفت، به پروژهی مدرنیته در جنوب یاری رساند؛ به همراه خود شهر آورد، فقط در آبادان دوازده سینما آورد، روزنامه آورد، کتابهای همینگوی آورد، انباشت سرمایه آورد، و بهترینها را گردآورد: گلستان، دریابندری، فصیح، چوبک و بسیارانی، شاغلان شرکت نفت بودند.
مدرنیته هم در تفکر است هم در صنعت. ما در گیلان صنعت و کارگر صنعتی نداشتهایم - نگاه کنید به آخر و عاقبت شهر صنعتی! - حتی کشورها یا شهرهایی که به نوعی مستعمره بودهاند، مثلا در آفریقا، هند، یا کارخانه موز در کلمبیا (و ماکوندوی مارکز)، اوضاعشان از این لحاظ از مکانهایی چون گیلان بهتر بوده. ما روی آقایی خودمان ماندهایم!
البته صنعت به تنهایی پاسخگو نیست. به همین دلیل است که سنگاپور و اندونزی و مالزی و... صنعت یا صنعت مونتاژ دارند، اما به دلیل نداشتن سنت ادبی و بستر تفکر مدرن، داستاننویسی ندارند.
در گیلان، ما زمانی به روسها خوردیم که دوران افول کامل نویسندگیشان بود؛ دیگر از آن شکوه ادبیات دوران تزاری خبری نبود. زمانی که علی عمو حکایتها و داستانوارههایش را مینوشت (1288)، از انقلاب روسیه (1296) چقدر فاصله داشت؟ پس آنچه از همسایه به ما رسید شولوخوف بود که جز «دن آرام» چیز باارزشی ندارد؛ یا گورکی که جز «واسکا سرخه و چند داستان دیگر» چیز باارزشی به لحاظ ادبیات مدرن ندارد.
از همسایه چه به ما رسید؟: ایدئولوژی. آرمان عدالت، بزرگ است و محترم، اما این آرمان برای حضور در داستان مدرن، نیاز به فرم و تکنیک و ساختار دارد. همسایه در آن هنگام چیزی از این لحاظ نداشت به ما بدهد. در عوض در موسیقی، نقاشی، تئاتر، نشریه، تشکلها و... بسیار سنت روسها، به خصوص ارامنه، بر گیلان و هنرمندان و مردمان و زیستشان تاثیر مطلوب گذاشت.
اینکه چرا نویسندگان گیلانی به دنبال سنت باشکوه نویسندگی در دوران تزاری (و حتی نویسندگان مغضوب دوران: ایساک بابل، میخائیل بولگاکف) نرفتند، حیرتانگیز است. نویسندگانی را برای تاثیرپذیری انتخاب کردند که به ایدئولوژی زمانه نزدیکتر بود، نه به جهانبینی ادبیات. مترجمان ما نیز پسندشان چنین بود و بیشتر داستاننویسان ما از دانستن زبان محروم بودند (اما اکنون ترجمههای بسیار در اختیار است). وقتی صحبت از دو مکتب ادبی جنوب و اصفهان می¬کنیم یادمان باشد نخستین تاثیرگذاران آن مکتبها مترجمانشان بودند. گیلان مترجمان بزرگی داشته، اما در کنار نویسندگان مکتب شمال و نشریه بازار متمرکز نبودند.
با در نظر گرفتن این مقدمه، حالا میتوانیم تفاوتهای عناصری داستان مکتب جنوب و مکتب شمال را نام ببریم:
سوژه: غالب موضوعات داستانهای جنوب از این قرارند: استعمار، جنگ، خرافات. و غالب موضوعات داستانهای شمال از این قرارند: تضاد ارباب رعیتی در روستا و حتی شهر.
زبان: نویسندگان جنوب، به تأسی از همینگوی، گرایش خاصی به زبان موجز، مقطع، حذف صفات، ریتم و دیالوگنویسی داشتهاند. حال آنکه به جز دو سه نفر گیلانی (طیاری، مسعودی، قدیمیحرفه، و حسن حسام) که شاید از طریق ترجمههای طاهباز از همینگوی و یا خواندن آثار جنوبیها به این شیوه از زبان رو آوردند، زبانِ بیشتر داستانهای شمالی متاثر از نثرنویسی اواخر قرن 19 اروپاست (به خصوص رمانتیکها و ناتورالیستها).
اگر قرار است کیفیت آثار این دو خطه را مقابله کنیم، قابل قیاس نیست و آثار مدرن و مانایی از ادبیات جنوب برجا مانده. مگر اینکه بخواهیم «من مرا قربان!» راه بیندازیم. پس بهتر است ریشهیابی کنیم:
همانگونه که در ایران سنت ادبیات ژانری (پلیسی، علمی تخیلی و...) نداریم، در گیلان سنت داستاننویسی (به شکل پروژهی کتاب بسیار کم داشتهایم.) غالب نویسندگان گیلانی، تکداستانهایی باارزش از خود برجای گذاشتهاند و تعداد کتابهای ماندگار اندکی را میتوانیم بشماریم. مجموعه داستانهای ماندگار گیلان تا سال 57 از این قرارند و بس: «کاکا» و «خانه فلزی» و «طرحها و کلاغها» / محمود طیاری؛ «سوگواران» / ابراهیم رهبر؛ «روز جهانی پارکشهر و زبالهدانی» / مجید دانشآراسته؛ «بعد از آن سالها» و «کارنامه احیا» / حسن حسام؛ اما نویسندگانی داریم که میتوان از هرکدام تکداستانهایی ماندگار نام برد: احمد مسعودی، حمید قدیمیحرفه، و... . قوت و قدرت هنر و روشنفکری گیلانی - به جز دوره داستان-نویسی دهه چهل، گرد آمده حول نشریه هنر و ادبیات بازار - بر مدار نقاشی و تئاتر و شعر و ترجمه و روزنامهنگاری میچرخید، نه داستان. وقتی میگوییم ادبیات جنوب، یادمان باشد برجا مانده از امپراتوری پارس قدیم است: یعنی از خوزستان تا فارس تا بوشهر، حتی کهگلویه و بویراحمد را در بر میگیرد. وقتی میگوییم ادبیات شمال، یعنی رشت؛ و بعدها، از صومعهسرا تا لنگرود. اگرنه از آستارا تا گنبدکاووس، شمال بوده و به لحاظ داستاننویسی برهوتی بیش نبوده.
- در داستاننویسی گیلان آیا ما سیر رو به افول را شاهدیم یا اینکه آینده از آن تجربههای نو است؟
بگذارید صریح صحبت کنیم. پس از نویسندگان پراکندهی نسل اول داستان استان، دو جریان تاریخی عمده در داستاننویسی گیلان وجود داشته است: یکی جریان اقلیمینویسی نویسندگان دهه 40 و 50 حول نشریه «ویژه ادبیات بازار» که پیرانش هنوز مینویسند.
دیگری جریان داستاننویسی «کانون داستان چهارشنبه رشت» در خانه فرهنگ گیلان که از سال 82 تاکنون سیزده سال سابقه دارد و هر هفته چهارشنبه پی گرفته میشود و تاکنون 25 جلد مجموعه داستان و رمان منتشر کرده است.
مابقی، عضو جریانهای داستاننویسی داخل استان نبودهاند. اینان بر دو دستهاند: برخی از داستاننویسان گیلانی که از نوجوانی یا جوانی در تهران بالیدهاند، و برخی نیز گزارههای منفرد ساکن گیلان بودهاند و نوشتهاند.
اما اینکه بهترینهای ادبیات داستانی گیلان در آینده کدامند؟ این موضوع را تغییر و تحولات حوزه چاپ و نشر و تیراژ، رفع محدودیتهای بررسی، تحول اقتصادی، و صبوری و آیندهنگری معلوم میکند.
بی تعارف و مبالغه، اگر وضع به همینگونه پیش برود، چیزی برجا نخواهد ماند. این اصلا بزرگنمایی نیست. هرچه باشیم، انگشت کوچک ادبیات باشکوه روس که نیستیم. آنها با آن عظمت، در تنگنا افتادند و برافتادند. تیراژ اکنون به 300 نسخه رسیده و حتی همین تیراژ نیز با موانعی لنگان لنگان به جلو گام برمیدارد.
- به نظرتان چگونه میتوان از تجربههای فردی و درخششهای ناگهانی عبور کرد و به یک ادبیات پیشرو و پویا نزدیک شد؟
آنچه نیاز ماست، نهادسازی است در هر زمینهای. باید نهادهای مستقل ادبی به وجود آوریم و جریان بسازیم. موجهای زودگذر پاسخ نیاز بلندمدت را نمیدهند. در خلوت «عرقریزان روح» داشته و بنویسیم، در جمع بخوانیم و نقد شویم، و به هر شیوه که هست چاپ کنیم. چرا که راهی جز تولید و تولید و تولید کیفی مستقل نداریم. و این راه از سه کلمه میگذرد: امید و آرمان و ایمان. آیا گلشیری فخرفروشی کرد؟...

ما را در سایت آیا گلشیری فخرفروشی کرد؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 121 تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 21:36

صفحه بندی